خرید بک لینک
دوست داشتن کسی که از محالاته مثل داشتن آب وسط کویره!!

مثل داشتن نور تو کورترین نقطه سیاه چال!!

دوست داشتن چیزیه که هر روز عذابت میده...عذابی که گذر زمان بهترش که نمیکنه هیچ!مثل نمکی میمونه که اروم اروم تو جاهای خون آلودش میریزه:-(...

بقیه بهم میگن زمان مثل الکل برای ضدعفونی کردن زخم شاید درد بیاره!ولی خوبش میکنه...ولی واسه من زمان مثل سند سوزنی میمونه که روی نقطه هایی که خون تازه منعقد شده فرو میره...تا دوباره نو شه...

تا ابد به تو یاد آوری کنه که این عشق..ازل تا ابد میمونه...

روحت گسلی داره که فقط و فقط آبشار محبت"اون"میتونه بهش زیبایی ببخشه...

خیلی دردناکه با کسی زییییاد خاطره داشته باشی..خیلی سخته ها..چون هر چیز کوچیکی با اون برات بزرگ میشه:)

دلم اونقدر برات تنگ شده که نمیدونم اگه بیای میتونی توش جا بشی یا نه...(الان میگه همیشه گشاد میشه :دی)

دوست دارم یبار بقلت کنم...از ته دل...و اونقدر بهت نزدیک باشم که فقده فقد عطر تنت باشه...

دوست دارم دوباره حسودی کنم به تو:(..به تو که همیشه با خودتی:(

دوست دارم دوباره عاشقت شم..از نو...و تو مثل4سال پیش بی حد و مرز من رو دوست بداری...

چشمات نمیتونن ساکت باشن...حرف نزن!....دروغ گویی...دو ساله دروغگو شدی....

چشمات بر خلاف لب هات صادقانه حرف میزنن....چشما کارشونو خوب بلدن..

فقط ما هستیم که جلوشونو میگیریم..

کاش ما همه برده عشق بودیم....و مکلف به دوست داشتن...و جلوگیری از احساس گناه بود!...

و ماقدیسه های صومعه عشق حق هیچ گناهی را نداشتیم....

من مردود شده و طرد شده یک صومعه ام...

من به عشق تو معتادم..

و مجازاتی جز به صلیب کشیدن روحم..و اعتراف نزد راحبی چون تو ندارم...

باشد که خداوند ز گناهم گذرد...

برچسب: نویسنده: سپیده دادخواه تاريخ: شنبه 27 شهريور 1395 ساعت: 2:57

صفحه بندی